X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

مرا تو بی سببی نیستی ...

جمعه 22 خرداد‌ماه سال 1394 10:45 ب.ظ نویسنده: پگاه نظرات: 1 نظر چاپ

بعد از یکسال خیلی حرف ها هست برای نوشتن ولی مثل تمام این یکسال فرصتی برای تمرکز و نایی برای نوشتن نیست. بک گراند لحظه لحظه ی زندگی آوایی ست که امانی نمی دهد برای تنهایی و فکر کردن. دقیقن در بین همین کلمات حضور مستقیم دارد و سوزن گیرکرده ،مامان می گوید و بی محلی مرا که می بیند لپش را روی لبانم می گذارد و طلب بوسه ای می کند. معشوق از این حسودتر ؟ از این دلبرتر؟ از این خواستنی تر ؟ مگر می شود دربست در اختیار او نبود ؟!می شود خواسته هایش را نادیده گرفت اصلن؟

امروزم با خواندن شعری دلچسب شروع و حالا با نوشتن یک پست وبلاگی بعد از یکسال تمام  شد. خوشحالم بابت این تفاوت ...


پ.ن :

امسال بهار

فهمیدم با تقدیر نمی شود درافتاد

و با نگاه تو نمی شود درافتاد

و با آمدنت نمی شود درافتاد

این که در آغوش تو

خوابت را می بینم

یعنی مدام در سرنوشتم راه می روی؟

امسال بهار

فهمیدم وقتی کنار هم راه می رویم

بارانی از

شکوفه های شکوه

بر سرمان می بارد.

امسال بهار

برگ معجزه را

از این عشق تغزلی

نشانت می دهم

گل من!

و برگ برنده را

از نگاهت می دزدم.

امسال بهار

هزاره ی عشقم را با تو

جشن می گیرم

و برای بودنت

می میرم.

 

"عباس معروفی"