X
تبلیغات
رایتل

30

سه‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1392 12:21 ب.ظ نویسنده: پگاه نظرات: 3 نظر چاپ
سی سالگی !!! عجیب نیست. مثل همه سالهای دیگری که گذشتند. فرقی نخواهد داشت. اتفاق هایی خواهد افتاد طبیعتن. میگویند شروع یک دهه جدید است در زندگی. قبول ندارم. شروع و پایان دهه ها را ما میسازیم. ممکن است 26 سالگی ام شروع یک دهه باشد. حالا چرا دهه اصلن ؟؟؟ درگیری با اعداد را دوست ندارم. از گیر کردن در صفر و یک ها بدم می آید. جشن تولد باید در درون اتفاق بیفتد. دست و هورای اطرافیان کاری نمیکند اگر خودم راضی و خوشحال نباشم از این روز . اگر باور نداشته باشم تولدم اتفاق بزرگی ست که سالروزش مبارک است و بیشتر برای مادرم که خوب میفهمم روز تولد هر کودک برای مادر چقدر خاطره انگیز و شیرین است. سلامتی و بودن مادر و پدرم را مستدام آرزومندم. سی سالگی هم یک سالیست مثل همه سالها. پیرتر میشوم فقط. اولین تار موی سفید را میبینم. خوب است. پیر شدن را دوست دارم. شاید هنوز حس دختربچه ای را دارم که میخواهد زود بزرگ شود. خانوم شود برای خودش. و من امسال بیشتر این حس را دارم که پیر شوم و بزرگ شدن دخترک را ببینم. خانوم شدنش را. بگویمش بزرگ شدن خوب است. اصلن با هم دعا میکنیم زودتر بزرگ شویم. فکرش هم سرذوقم می آورد.

آوای یکماهه

یکشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1392 11:24 ب.ظ نویسنده: پگاه نظرات: 13 نظر چاپ
آوایم یکماهه شد. دخترکی که میگویند شبیه من است و برای من شباهتش با سپهر مانند سیبی است که از وسط به دو نیم شده باشد. اینکه بگویم زیباست و خواستنی ، میشود قصه همان خانوم سوسکه ای که قربان دست و پای بلوری بچه اش میرفت. پس فقط میگویم بودنش آنقدر نعمت بزرگی ست که شکر هزار باره اش هر روز کم است. روز تولدش در اتاق عمل صدای گریه اش که بلند شد نفس راحتی کشیدم. دکتر از پشت پارچه سبز صدایم زد:" میشنوی صداشو ؟ هنوز درش نیاوردم که داره گریه میکنه!!" و من خندیدم. دخترکم چه زود شروع به گریه کرده بود. قبل از تنفس هوای این دنیا. نمیدانم نشانه ی خوبی است یا بد اما لااقل از اولین ضربه های این دنیایی در امان مانده بود. و بعد صورتش را دیدم. کوچک و آرام. لب هایش را بارها و بارها بوسیدم . مادر شدن سخت است. مسولیت کودکی که کاملن وابسته و محتاج توست سنگین است و گاهی کمرشکن. ولی نگاه کردن به چهره معصومش و خنده های در خوابش آنقدر شیرین است که تحملش آسان و خواستنی میشود. این روزها چندان فرصت تمرکز و نوشتن ندارم . روال زندگی بر اساس نیازهای دخترک مشخص میشود که با هربار دیدنش خدا را شکر میکنم و برای همه مان سلامتی و شادی و آرامش آرزو میکنم. پ.ن : روزهای آخر سالتان زیبا و پررونق.