X
تبلیغات
نماشا
رایتل

حرثقیل

شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1391 10:53 ق.ظ نویسنده: پگاه چاپ

دوست دارم الان 14 -15 ساله شوم. درست همان سالی که داستان آن دخترک ماهی فروش را نوشتم و رفتم به مسابقات کشوری دانش آموزی. فکر میکردم خیلی حریفم در نوشتن و وقتی مراسم اختتامیه بدون خواندن اسم من تمام شد انگار دنیایم هم تمام شده باشد. دو ساعت تمام گریه کردم . عادت به باختن نداشتم و چه میدانستم این اول راهست .

حالا دوست دارم مثل همان موقع دوساعت گریه کنم بعد یکی بیاید دستم را بگیرد و بگوید چقدر استعداد ناشکفته دارم و اینکه باید بروم کلاس تا شکوفا شود و من تمام زندگی ام بشود همان کلاس ها . . . بشود چهارشنبه ها . . . بشود یک انجمن داستان که از ذوقش هفته ای سه تا داستان بنویسم . . . بشود یک پل که رد شوم از رویش و برسم به آن طرف ببینم چه خبر است . . . نشود یک امید که نیمه کاره ول شد . . .

یک انگیزه میخواهم برای ادامه همه چیز. باید همین دور و ورها باشد. قبل از اینکه وضعیت عادی شود باید پیدایش کنم. اوضاع که عادی شد دیگر آخر راه ست . همه چیز تمام میشود. یک آدم معمولی می شوم که از پس ساده ترین آرزوهایش هم برنیامده . . . 



این روز ها هیچ جرثقیلی آنقدر وجدان ندارد که مرا

از این بغض های بی محل سبک کند

اکنون من مانده ام و زندگی به سبک یک آهو

که در تناقض دوربین ها و شیر ها

مانده است برای کدامشان / دست تکان دهد

"هومن شریفی"

نظرات (3)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
ه
انگیزه ی تو همین نوشتن است. بنویس.
امتیاز: 0 0
درود بر شما
این مطلب رو که خوندم راستش یه نگاهی به خودم کردم ...

یه سر به من بزنید متوجه میشید چی میگم . موفق باشید
امتیاز: 0 0
علیرضا
تمام فاصله ها با نوشتن پر میشه حتی فاصله آدم با خودش پس بنویس
امتیاز: 0 0